پیام خوشنویسی دوستی و مهر و الفت است

گفت‌وگو از: سید ایمان ضیابری

 

استاد سید محمد کیایی، متولد سال ۱۳۳۵ در طالقان است. او کار خوشنویسی را از دوران نوجوانی و زیر نظر استاد غلامحسین امیرخانی آغاز کرد. در سال ۱۳۵۵موفق به کسب درجهی ممتاز خوشنویسی از انجمن خوشنویسان ایران شد و به عضویت این انجمن درآمد. او از سال۱۳۶۵ تدریس در انجمن خوشنویسان را شروع کرد و همچنین به عضویت افتخاری انجمن بینالمللی خوشنویسان فرانسه درآمد. او بیش از ۲۰ نمایشگاه بینالمللی در کشورهای آلمان و فرانسه و نیز چندین نمایشگاه داخلی در ایران برگزار کرده است. او در سال۱۳۸۵ با همکاری برنامهی جهانی غذا سازمان ملل متحد، نمایشگاهی در نگارخانهی پاسارگاد تهران برپا نمود.

استاد کیایی به مناسبت بیستمین سالروز انتشار «هاتف» در یک گفتوگوی اختصاصی با ما شرکت کرد و به سؤالات ما در رابطه با جایگاه هنر خوشنویسی در عرصهی بین‏المللی و آیندهی این هنر سنتی و بومی ایرانی پاسخ داد.

اولین سؤالی که میخواهم مطرح کنم این است که در ابتدا چه عاملی باعث شد تا شما به خوشنویسی علاقهمند شوید؟ چه ویژگی و شاخصه‏ای در این هنر بود که شما را به خود جذب کرد و وارد این عرصه شدید؟

من فکر می‎کنم هر کسی که یک زمینه‏ی درونی و ذهنی دارد که آن را مشترک با یک کاری می‏بیند، احساس علاقه‎مندی و دوست داشتن آن شاخه و حوزه در او به وجود می‏آید. نکته‎ی دیگری که می‎توان بیان کرد این است که وقتی چیزی روی انسان تأثیر می‎گذارد به این معناست که فرد یک زمینه‎ای در آن دارد. هر کاری که روی انسان اثر مثبت و زیبایی می‎گذارد علتش این است که مشترکاتی درونی با آن موضوع یا پدیده‎ی بیرونی حس می‎کند. نکته‎ی دیگر این است که مثلاً ممکن بود کسی مثل من یا هر فرد دیگری که این کار را انجام می‎دهد، در یک فضا یا شرایط دیگری قرار می‎گرفت و هنرهای دیگری وجود می‎داشت، به دلیل مجاورت با آن کار قشنگ، این ارتباط با هنر دیگری برقرار می‎شد. حالا اینجا در کشور ما چون کار خوشنویسی یک از کارهای هنری است که به صورت گسترده رواج دارد و حضور دارد و آدم آن را می‎بیند و لمس می‎کند، این تأثیر را می‎گیرد. پدربزرگ من کار خوشنویسی انجام می‎داد و من در مجاورت با این هنر بودم، و همچنین خط پدرم هم خوب بود و از همان کودکی با استاد امیرخانی ارتباط داشتیم، در نتیجه فکر می‎کنم همین نزدیکی باعث به وجود آمدن این تأثیر شده بود. ضمن اینکه یک اتفاق جالبی هم در زمینه‎ی خوشنویسی در مدرسه برایم افتاده بود و این هم عامل بسیار بسیار مهمی بود برای اینکه من به سمت این حوزه کشیده بشوم و همچنان انرژی و میل آن در من وجود دارد.

این کار را به صورت حرفهای از چه زمانی شروع کردید و فکر میکنید چه عواملی باعث شد که بتوانید پلههای موفقیت را در عرصهی خوشنویسی طی کنید و به اینجا برسید؟

من از ده یازده سالگی و شاید، هم قبل از آن این کار را شروع کردم؛ در واقع از ده پانزده سالگی خدمت استاد امیرخانی کلاس می‎رفتم و فکر می‎کنم از شش هفت سالگی میل و علاقه‎ی این کار در من بود و آن را انجام می‎دادم.

درباره‎ی اینکه از چه زمانی این کار را به طور حرفه‎ای شروع کردم، می‎توانم بگویم که بعد از سال۱۳۶۵ که مدرس انجمن خوشنویسان شده بودم، به شکل حرفه‎ای این کار را آغاز کردم و چند سال بعد کار برگزاری نمایشگاه در ایران و کشورهای خارجی را پیگیری کردم و انجام دادم.

کمی از نمایشگاههای خود در خارج از کشور بگویید و اینکه استقبال مخاطبین خارجی از هنر خوشنویسی ایرانی که شما خلق گردید، چه طور بوده و چه دیدگاهی نسبت به این هنر داشتند؟

تا جایی که من دیدم و برخورد کردم و تجربه دارم، استقبال بسیار خوبی که خارج از تصور من بوده وجود داشت. البته نمایشگاه‎های من بیشتر در کشور فرانسه و آلمان بوده که تقریباً بیش از ده نمایشگاه در هر کدام از این کشورها داشته‌ام و تا جایی که به خاطر می‎آورم استقبال قابل توجهی از آنها صورت گرفته است. من با عده‎ی زیادی از بازدیدکنندگان صحبت می‎کردم و متوجه می‎شدم که علیرغم اینکه اصلاً تا به حال خوشنویسی ندیده بودند، ولی اظهار علاقه‎ی قابل توجه و قابل قبولی به خوشنویسی داشتند. ضمن اینکه یک اتفاق بسیار قابل توجه در این زمینه این بود که من در یکی از نمایشگاه‎هایی که در موزه‎ی مردم‎‎شناسی آلمان به نام «رالتن اشتراخیوس» داشتم به اتفاق دوستم که به آلمانی مسلط بود با دو نفر از بازدیدکنندگان که با دقت فراوان آثار را نگاه می‌کردند و شاید بیش از دو سه ساعت مشغول بازدید بودند صحبت کردیم و از آنها پرسیدیم که آیا خوشنویسی ایرانی را می‌شناسید یا نه؛ آنها جواب دادند که نه نمی‌شناسند، البته خودشان کار نقاشی هم انجام می‌دادند. بعد پرسیدیم که چطور با دقت و توجه خاصی به این تابلوها نگاه می‌کردند، اظهار نظر خاص و ویژه‌ای داشتند که واقعاً برای من بسیار جالب توجه بود و آن این بود که اظهار می‌کردند ما در کار نستعلیق و این دست کارها «پرواز» را مشاهده کردیم. واقعاً من از این دقت نظری که اینها داشتند یکه خوردم و اصلاً مانده بودم که جوابشان را چه بدهم. احساس کردم از بهترین زاویه‌ای که می‌شود به نستعلیق ایرانی نگاه کرد، این دو نفر نگاه کردند و واقعاً نستعلیق این میل پرواز و موضوع پرواز را در خود دارد و اینها به خوبی این زاویه را دیده بودند، در حالی که اصلاً این مطلب به ذهن من نمی‎رسید که بخواهم به این  شکل نستعلیق را توضیح بدهم و بیان بکنم. این نکته‌ی جالبی بود که من دیدم و به طور کلی استقبال آلمانی‎ها و فرانسوی‎ها نسبت به خوشنویسی واقعاً جالب توجه بوده است.

فکر میکنید که چه ویژگی  خاصی در هنر نستعلیق و هنر خوشنویسی ایرانی هست که می‌تواند به این شکل مخاطبانی را که با فرهنگ ایرانی کمتر آشنا هستند، جذب کند و حتی کسانی که زبان فارسی را نمی‌دانند می‌توانند با این هنر ارتباط برقرار کنند؟

نستعلیق ویژگی‌های متعدد و بیشماری دارد که حتی هر کسی بر حسب دریافت و درک و برداشت خودش می‌تواند آن را بیان کند. قطعاً دارای ویژگی‌هایی هست که حتی ممکن است به ذهن من یا دوستان دیگر نرسد، یعنی گذر زمان به ما کمک می‎کند که به نکات پنهان و قوی نستعلیق پی ببریم و آنها را دریافت کنیم. اما تا حدی که خود من دریافت کرده‌ام باید بگویم که به دلیل قوس و دوری که خط نستعلیق دارد، همین موضوع یک انس و الفتی با بیننده ایجاد می‎کند؛ به خاطر گوشه نداشتن، به خاطر دور و قوس و به خاطر انحنایی که خط نستعلیق دارد، یک احساس آرامش و حس صمیمیت و دوستی با مخاطب برقرار می‎کند که جذب کننده است و آرامش‌بخش است. اگر از جنبه‌ی دیگر نگاه کنیم می‌توانیم بگوییم که نستعلیق به نوعی نقاشی هم هست اما نقاشی به گونه‌ی دیگر، به فرم و حالت دیگری که به هر صورت نستعلیق نوعی نقاشی است؛ البته من اوج تلاقی نقاشی و خوشنویسی را «سیاه مشق» می‌دانم که در واقع نقاشی آبستره با خوشنویسی در سیاه مشق به تجلی و تلاقی می‌رسند و از آنجایی که نوعی نقاشی، نوعی فرم و نوعی حالت است انعکاس خوبی برای بیننده ایجاد می‎کند، چه بیننده‌ی متخصص و چه بیننده‌ی عام؛ برای بیننده‌ی عام یک چشم‌نوازی را القا می‌کند و برای بیننده‌ی متخصص ضمن چشم‌نوازی، آن قوسها و انحناهای زیبا تأثیری مثبت بر روی بیننده دارد. من فکر نمی‎کنم آدمی را در دنیا پیدا کنیم که بتواند حداقل احساسی را به نستعلیق نداشته باشد. قطعاً خواهند داشت.

در حال حاضر جایگاه هنر خوشنویسی ایران را در سطح بین‌المللی چطور ارزیابی می‌کنید؟ این هنر تا

چه حد توانسته است نماینده‌ی فرهنگ و هنر ایران در سطح بین‌المللی باشد؟

من فکر می‎کنم نستعلیق ایرانی هنوز آن جایگاهی را که استحقاق و شایستگی‌اش را دارد، در دنیا پیدا نکرده است و علیرغم اینکه هنرمندان متعددی توانسته‎اند در کشورهای مختلف نمایشگاه برگزار کنند، این میزان هنوز کافی نیست و نبوده است. به همین علت من فکر می‎کنم هنوز نستعلیق آن جایگاهی که را باید در چشم جهانیان داشته باشد، پیدا نکرده است و دلیل آن عدم برگزاری مکرر نمایشگاه در کشورهای مختلف است. ولی همینقدر هم که تاکنون انجام شده است، من فکر می‎کنم تأثیر قابل توجه و مثبتی در چشم جهانیان داشته است. ولی همانطور که عرض کردم جنبه های ناشناخته‌ی کار برای آنها و حتی گاهی برای خود ما مشخص نیست و هنوز آن جایگاه رفیعی که نستعلیق می‌تواند داشته باشد، بدست نیامده است. یکی از علتهای آن این می‌تواند باشد که هنرمندان ایرانی با کشورهای مختلف جهان مراودات مکرر و مستمر نداشته‌اند. همانقدری که وجود داشته است با وجود بر جای گذاشتن تأثیر خوب، از نظر من هنوز کافی نیست.

یک نظریه‌ای وجود دارد و آن این است که هنر نستعلیق و هنر خوشنویسی ایرانی بیشتر مخاطبان خاص را جذب میکند؛ مثلاً در مورد  هنر موسیقی یا سینما شاید هر بیننده‌ی عامی با شنیدن یک موسیقی زیبا یا دیدن یک فیلم تأثیرگذار بازخورد و تأثیر دریافت کند. ولی هر خوشنویسی ویژگی‌هایی دارد که شاید بیننده و مخاطب عام کمتر آن را احساس میکند و معمولاً اصحاب خوشنویسی یا کسانی که با خوشنویسی آشنایی دارند، می‌توانند جزئیات و ظرایف این هنر را درک کنند. نظر شما در این زمینه چیست؟

کاملاً همینطور است که شما اشاره کردید؛ به خاطر اینکه من فکر کنم مثلاً موسیقی موضوعی است که همه جا وجود دارد و در واقع در هر نقطه‌ای از کره‌ی زمین که انسانها حضور دارند این هنر نیز در آنجا وجود دارد. هنرهای دیگری هم وجود دارند که به وفور برای همه‌ی مردم دنیا در دسترس هستند و به همین دلیل مخاطب عام دارند. اما نستعلیق ایرانی همانطور که از اسم آن پیداست، متعلق به ایران است و متأسفانه فقط در ایران وجود دارد؛ یعنی آن گستردگی که قبلاً اشاره کردم وجود ندارد. اگر این هنر هم به اندازه‌ی موسیقی چنین گستردگی را داشت، قطعاً این قابلیت در آن بود که می‌توانست برای همه یک اثر آرامش‌بخش و مثبت باشد. ولی همانطور که می‌دانید هر جا که آدم حضور داشته باشد، موسیقی نیز هست و در واقع یک هنر عام و عمومی و جهانی است و خیلی هم زیباست. فقط به علت حضور همه جانبه‌ی آن است که چنین محبوبیتی را دارد. نستعلیق هم اگر این حضور همه‌جانبه را در همه جای دنیا داشت، مطمئن هستم که این تأثیر را به اندازه‌ی خودش در ذهن و روح و روان مخاطبان خود می‌توانست داشته باشد. از نظر من به علت محدودیت آن است که هنوز محبوبیت قابل توجه را ندارد؛ چون هنر خاص کشور ماست و علیرغم اینکه چند کشور دیگر هم آن را انجام می دهند، اما در واقع جایگاه و خاستگاه اصلی آن ایران است و اینجا بیشتر به آن پرداخته می‌شود و من اعتقاد دارم که با توجه به وجود این محدودیت به اوج تعالی خودش رسیده است.

همیشه خوشنویسان در کشور ما ارتباط نزدیکی با ادبیات و عرفان داشته‌اند؛ برای نوشتن و خلق کردن آثار خوشنویسی خودشان از اشعار شعرای بزرگ، احادیث، آیات قرآن و به طور کلی از آنچه که در فرهنگ و ادبیات ما متجلی بوده است، استفاده کرده‌اند. به نظر شما دلیل وجود این پیوند بین خوشنویسی و ادبیات و هنر ایرانی چیست، چرا اینقدر به هم نزدیک هستند و آیا می‌شود خوشنویسی را جدای از ادبیات تصور کرد؟

همانطور که اشاره کردید، خوشنویسی ما پیوند عمیق و بی‌چون و چرایی با ادبیات دارد و من فکر نمی‎کنم که بشود خوشنویسی را جدای از ادبیات تصور کرد. البته خوشنویسان این تلاش را انجام می‌دهند ولی از نظر من یا از این ارتباط عمیق بی‌اطلاعند و یا فکر نمی‎کنم که در این زمینه موفقیتی بدست آمده باشد. به هر صورت خوشنویسی باید یک فرمی را، یک کلمه یا کلامی را اجرا بکند؛ بنابراین ناگزیر با ادبیات یک ارتباط ناگسستنی و اجباری دارد. شاید هم اجباری نباشد و میل آن بر ایجاد این ارتباط باشد. به هر صورت برای اینکه خوشنویسی بخواهد یک فرم یا حالتی را اجرا کند، در واقع با کلام و ادبیات ارتباط برقرار می‎کند. من هم این ذهنیت را دارم که این ارتباط ناگسستنی بین خوشنویسی و ادبیات به شکل درونی و طبیعی وجود دارد. نمی دانم آیا می توانیم بگوییم که مثلاً روزی فرا می‌رسد که اصلاً خوشنویسی نیازی به ادبیات نداشته باشد؟ واقعاً نمی دانم چه بگویم. شاید اصلاً وقتی شرایط جدیدی فراهم شد، دیگر این هنر خوشنویسی نباشد و چیز دیگری باشد ولی تا جایی که در شرایط حاضر می دانم، این دیدگاه را دارم که هنر خوشنویسی ارتباطی ناگسستنی با ادبیات دارد.